الشيخ الصدوق ( مترجم وگلچين : محمد حسين صفاخواه )

146

گلچين صدوق ( گزيده من لا يحضره الفقيه ) ( فارسى )

47 مسجد براثا حضرت امير المؤمنين عليه السلام ، بعد از جنگ نهروان كه با خوارج انجام داد به مسجد براثا رسيد . و در آنجا با يارانش - كه حدود صد هزار نفر مىشدند - مشغول نماز شد . يكى از ياران جابر بن عبد اللَّه انصارى بود . جابر گويد : مردى نصرانى از صومعه خود بيرون آمد و گفت : سردار و فرماندهء اين سپاه كيست ؟ ما اشاره به حضرت كرديم و گفتيم : ايشان فرمانده و سردار ما هستند . مرد نصرانى رو به حضرت نموده و سلام كرد و گفت : سرور من ! آيا تو پيامبر خدا هستى ؟ حضرت فرمود : نه ، پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم كه سيّد و سرور من بود ، از دنيا رفته است . گفت : تو وصىّ پيغمبرى ؟ فرمود : آرى ، بنشين . از چه رو اين سؤالها را مىكنى ؟ مرد نصرانى عرض كرد : من اين صومعه را در اين محل - كه